تبليغاتX
پاییز در نیزار
 رسالت علی (ع)

 

 نجات یافتم!

 

سبک بار شدم!

 

سقف کوتاه و سنگین آسمان را

 

ناگهان از بالای سرم برداشتند.

 

ملکوت پاک و بی مرز رهایی بر سرم خیمه افراشت.

 

تجرّد را همچون یک روح گریخته از تابوت کالبد٬

 

احساس می کنم.

 

همچون جان نور٬ جوهر عشق٬ روح ایمان٬

 

در من حلول کرد.

 

چه آزاد و سبک دم می زنم!

 

روح همه ی بهارها

 

عطر همه ی گل ها

 

و نسیم همه ی بشارت های بهشت را

 

با هر نفسی می مکم ٬می نوشم.

 

و در روح نا پیدای معبد

 

همچون عطشی گرم که در جان چشمه ای سرد

 

فرو می نشیند،فراموش می شوم.

 


  خدا٬علی٬معبد


 

چه خانه ی سرد و بی روحی است طبیعت

 

که خدا از آن رفته باشد!

 

چه شب دراز و تاریک زمستانی است تاریخ

 

که علی در آن مرده باشد!

و

چه قبرستان عزادار و غم زده ای ست زمین

 

که در آن معبد نباشد!

 

 

|+| نوشته شده توسط صدای سکوت در شنبه ششم مرداد 1386  |
 

من چیستم؟

 

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی که خفته در پس هرزهر،خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی.

 

من چیستم؟

 

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام زشت قحبه ی بدکار روزگار

 

من چیستم؟

 

 بر جا ز کاروان سبکبار آرزو

خاکستری به راه

گمکرده مرغ در به دری راه آشیان

اندر شب سیاه

 

من چیستم؟

 

تک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

وز ننگ زندگانی،آلوده دامنی

یک ضجه شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

 

من چیستم؟

 

لبخند پر ملا لت پائیزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

 

التماس دعا

 

 

                                                                                                   دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط صدای سکوت در جمعه بیست و نهم تیر 1386  |
 
 
بالا